تبليغاتX
کوخرد سرزمین شاعران
معرفی شاعران بخش کوخرد و روستاهای اطراف و بررسی شعرهای شاعران

هفت شهر عشق

هفت شهر عشق یا هفت وادی  مراحلی است که سالک جهت سلوک معنوی باید آنها را طی کند.

شرح هفت مرحله

عطار در کتاب زیبای خویش منطق‌الطیر آنها را اینگونه بیان می‌کند:

گفت ما را هفت وادی در ره است چون گذشتی هفت وادی، درگه است
هست وادی طلب آغاز کار وادی عشق است از آن پس، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک پس ششم وادی حیرت صعب‌ناک
هفتمین، وادی فقر است و فنا بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی، روش گم گرددت گر بود یک قطره قلزم گرددت

وادی اول: طلب

چون فرو آیی به وادی طلب

 

پیشت آید هر زمانی صد تعب

چون نماند هیچ معلومت به دست

 

دل بباید پاک کرد از هرچ هست

چون دل تو پاک گردد از صفات

 

تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

چون شود آن نور بر دل آشکار

 

در دل تو یک طلب گردد هزار

وادی دوم: عشق

بعد ازین، وادی عشق آید پدید

 

غرق آتش شد، کسی کانجا رسید

کس درین وادی بجز آتش مباد

 

وانک آتش نیست، عیشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود

 

گرم‌رو، سوزنده و سرکش بود

گر ترا آن چشم غیبی باز شد

 

با تو ذرات جهان هم‌راز شد

ور به چشم عقل بگشایی نظر

 

عشق را هرگز نبینی پا و سر

مرد کارافتاده باید عشق را

 

مردم آزاده باید عشق را

وادی سوم: معرفت

بعد از آن بنمایدت پیش نظر معرفت را وادیی بی پا و سر
سیر هر کس تا کمال وی بود قرب هر کس حسب حال وی بود
معرفت زینجا تفاوت یافت‌ست این یکی محراب و آن بت یافت‌ست
چون بتابد آفتاب معرفت از سپهر این ره عالی‌صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش بازیابد در حقیقت صدر خویش

وادی چهارم: استغنا

بعد ازین، وادی استغنا بود نه درو دعوی و نه معنی بود
هفت دریا، یک شمر اینجا بود هفت اخگر، یک شرر اینجا بود
هشت جنت، نیز اینجا مرده‌ای‌ست هفت دوزخ، همچو یخ افسرده‌ای‌ست
هست موری را هم اینجا ای عجب هر نفس صد پیل اجری بی سبب
تا کلاغی را شود پر حوصله کس نماند زنده، در صد قافله
گر درین دریا هزاران جان فتاد شبنمی در بحر بی‌پایان فتاد

وادی پنجم: توحید

بعد از این وادی توحید آیدت منزل تفرید و تجرید آیدت
رویها چون زین بیابان درکنند جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام آن یک اندر یک، یکی باشد تمام
نیست آن یک کان احد آید ترا زان یکی کان در عدد آید ترا
چون برون ست از احد وین از عدد از ازل قطع نظر کن وز ابد
چون ازل گم شد، ابد هم جاودان هر دو را کس هیچ ماند در میان
چون همه هیچی بود هیچ این همه کی بود دو اصل جز پیچ این همه

وادی ششم: حيرت

بعد ازین وادی حیرت آیدت کار دایم درد و حسرت آیدت
مرد حیران چون رسد این جایگاه در تحیر مانده و گم کرده راه
هرچه زد توحید بر جانش رقم جمله گم گردد ازو گم نیز هم
گر بدو گویند: مستی یا نه‌ای؟ نیستی گویی که هستی یا نه‌ای
در میانی؟ یا برونی از میان؟ بر کناری؟ یا نهانی؟ یا عیان؟
فانیی؟ یا باقیی؟ یا هر دویی؟ یا نهٔ هر دو توی یا نه توی
گوید اصلا می‌ندانم چیز من وان ندانم هم، ندانم نیز من
عاشقم، اما، ندانم بر کیم نه مسلمانم، نه کافر، پس چیم؟
لیکن از عشقم ندارم آگهی هم دلی پرعشق دارم، هم تهی

وادی هفتم: فقر و فنا

بعد ازین وادی فقرست و فنا کی بود اینجا سخن گفتن روا؟
صد هزاران سایهٔ جاوید، تو گم شده بینی ز یک خورشید، تو
هر دو عالم نقش آن دریاست بس هرکه گوید نیست این سوداست بس
هرکه در دریای کل گم‌بوده شد دایما گم‌بودهٔ آسوده شد
گم شدن اول قدم، زین پس چه بود؟ لاجرم دیگر قدم را کس نبود
عود و هیزم چون به آتش در شوند هر دو بر یک جای خاکستر شودند
این به صورت هر دو یکسان باشدت در صفت فرق فراوان باشدت
گر، پلیدی گم شود در بحر کل در صفات خود فروماند به ذل
لیک اگر، پاکی درین دریا بود او چو نبود در میان زیبا بود
نبود او و او بود، چون باشد این؟ از خیال عقل بیرون باشد این

منبع:

  • منطق‌الطیر عطار
  • مجمعی کردند مرغان جهان، منطق‌الطیر عطار النیشابورد
  • منطِقُ‌الطِّیر یا مقامات‌الطیور
  • + نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 21:19  توسط محمد محمدیان  | 

    سنفونی (۱) پَسّ رُو


    بخش کوخرد

     

    پَسّ رُو (۲) قَشَنگْ وُ زیباْستْ پَسّ رُو لَطیفْ وُ شِیواست (۳)
    پَسّ رُو دِرَخشَندَه تَرین گُوهَر هاست پَسّ رُو عَرُوسْ صَحرا هَاستْ
    پَسّ رُو دَشتگَه یِ کُوهستان هَاستْ مَهد اِعجَابْ بُزُرگان (۴) آنجَاستْ
    پَسّ رُو دِرَخشَان چُونْ خُورشیدْ گَشتَه رَنگین ز گُل سُرخ و سَفیدْ

    پَسّ رُو


    کوه و کمر


    سَربَسَر دَرَه و کوه وُ کَمَر بُود دِرَختان بُزُرگ سَرتاسَر
    سَلَم و سُمرُ و کُنار و نادِر خِید و اَنجیر و سخ و بید و کُوِر
    بنگَرید چَپ وَراستْ از سینه یِ کوه ایل (۵) چَادُر زَدَه دَر دامَنِ کُوهْ
    خَانَه هَاشَان زِ گِل و چُوب نَخیل اَز پش آن ببافتَند زَنبیل (۶)
    هَمِه دیوار و دَرَش دود زَدِه چُون کِه آتش دَر آن شُعلَه زَدِه
    فَرش آن نیست بَه جُز مُشتی خَاکْ خَاکْ هَم پاکْ ، و آدم از خَاکْ (۷)

    پَسّ رُو (کوه زیر)

    پَسّ رُو ( کوه زیر)


    باران زمستانی


    بَعد اَز باریدَن باران شِتاءْ (۸) گَشتَه صَحرا رُوشَن، چُون ماه
    دَشت هَا گَشتَه زِ گُلها اَنبُوهْ کَردَه صَحرا مُعَطَر و خُوش بُوهْ
    کُوهَه هاْ تَکیَه بَه هَم دَر دادهْ دَرَه هَا مُوج سِیه بُگشادهِْ
    نَخلها سَر کَشیدَه بَه فَلَک اَز مَدعاجُون (۹) تا دَرواهِ نَمَکْ (۱۰)
    کُوه و دَشت و دَرَه و صَحرا سَبزْ هَمِه پاتاسَر و سَر تاپا سَبزْ
    سّدِیا (۱۱) پُرشُد اَز آب بَرُونْ بَندِیا لَبریز و خِیلیْ جُوُونْ
    بــِرکَه هَا پُر اَز آب زُلالْ سَرد و شِیرین وخُنُک چُون یخچال
    کَوزَه‌ها اَز گِل و مَشک‌ها (۱۲) از پُوستْ پُر زآب اَست بَر ِ جَانان (۱۳) دُوستْ
    پَسّ رُو قَشَنگْ وُ زیباْستْ پَسّ رُو لَطیفْ وُ شِیواست
    پَسّ رُو دِرَخشَندَه تَرین گُوهَر هاست پَسّ رُو عَرُوسْ صَحرا هَاستْ

    پَسّ رُو (باران)


    صبح باداد


    حیف اَز آن صُبح نشاط اَنگیزَشْ وان دَمِ بَادِ عَبیر آمیزَشْ
    یَاد اَز آن رُوز کِه جَوان بُودیم مَاْ می‌دَویدیم چُون غَزالان (۱۴) آنجِاْ
    کُوه و صَحرا و دَرَه و دَشت و دَمَنْ (۱۵) مَا برَفتیم بَه کُوه چُون کُوهکَنْ (۱۶)

    پَسّ رُو ( صبح بامداد)


    الغرض


    اَلغَرَض آنچـِه نَدیدی اینجَاستْ جَنَت و باغ و بَساتین اینجَاستْ
    کِه کَسی قَدر نَداند آن را این هَمِه نِعمَت بی پایان را
    خَارج شَهر چنان سَر سَبز اَستْ دَشت و کُوه و هَمِه جَاهَا سَبز اَستْ
    آنچـِه مَن دِیدَم دَر این دَشت جُوُونْ غُنچَه‌ها (۱۷) میزَد سَر اَز گُل بیرونْ
    مُحَمَدِيان اَز غَم این سَرو رَوُونْ اَشک چُون سیل بریزَد اَفزُونْ (۱۸)

    پَسّ رُو ( غنچه گُل )



    پی نوشت‌ها:


    • (۱) ـ سنفونی: Senfooni: سمفونی، سمفونیة: آواز دلنشین، دشت سرسبز وزیبا، جنگلهای گوناگون، مختلف، أز نمای أصناف درختان. (صحاح الصحاح ۱۴۱۳).
    • (۲) ـ پَسّ رُو: Pase Roo: (پُشتِه رودخانه) ، کشتزارها، مزارع نخیل خرما ، سدهای آب، مناطق مختلف و باغ‌های نخل و مکانهای کشاورزی ، ودشت‌های گوناگون.
    • (۳) ـ شِیواست: شیوا :Shiva: فصیح، بلیغ، وسیع (المحیط المحیط).
    • (۴) ـ بُزُرگان: Buzorgan: منظور از بُزُرگان قبایلی که در پَسّ رُو سکونت داشتند، اجدامان واجداد عشایری که در آنجا سکونت گذیده بودند در زمان قدیم.
    • (۵) ـ ایل: ایل چادر: Eail Chadur: چادر نشین‌ها ، (احشم نشین) صحرا نشین‌ها. عشایر و کوچ‌گردان یک منطقه معمولاً به گروه‌های کوچکتری به نام ایل تقسیم می‌شوند.
    • (۶) ـ زَنبیل: Zanbil: به لهجه کوخردی محلی می‌گویند: تُولک.
    • (۷) ـ آدم: آدم از خَاکْ Adam : پدر همه یعنی (آدم علیه السلام)، از خاک آفریده شده‌است. غذاهائیکه جسم انسان پرورش وتکوین می‌یابد نیز از خاک بر می‌آید. بعد از مرگ هم وجود عنصری مردم زود یا دیر با اجزایی خاک مخلوط می‌شود. وهمین طور در وقت حشر هم آجزای وجود که باخاک آمیخته بود دوباره جمع شده از نو بصورت انسان تشکل می‌یابد، مردگانی که در قبور مدفون آند از مضاجع خود بیرون آورده می‌شوند. (قاموس المحیط) .. (المحیط المحیط).
    • خدای تعالی می‌فرماید: (مِنْهَا خَلَقنَاکُمْ وَفَیهْا نُعیْدُکُمْ وَمِنهَاْ نُخرْجُکُمْ تَارَةاً أُُخرَیْ).

    ماشمارا از خاک آفریده‌ایم ودر آن بر میگردانیم، وبار دیگر شمارا از آن بیرون خواهیم آورد. (تفسیر کابلی: مولانا محمود حسن دیوبندی).

    • (۸) ـ شِتاءْ: Shetah: زمستان ، فصل زمستان .
    • (۹) ـ مَدعاجُون: Mad Ajoon: ( مزاجان ) (محمد حاجیان) منطقه‌ای است از توابع بخش کوخرد شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شده‌است. این منطقه در جنوب کوخرد و در پشت رودخانه مهران واقع است، منطقه شامل چند نقطه مهم و آباد و زراعتی بوده از زمان قدیم، اهالی کوخرد بویژه آنهایی که در این مناطق نخل و نخلستان داشته‌اند در فصل تابستان وگرما و در موسم خارک و رطب و خرما و بار میوه نخلها، از کوخردکوچ می‌کردند و با خانواده‌هاشان به پشت رودخانه که نخلستان بود می‌رفتند.
    • (۱۰) ـ دَرواهِ نَمَکْ: Darvahe Namak: لدخه سور ، در بین گُلالَه و ترارو واقع می‌باشد.
    • (۱۱) ـ سّدِیا: Sadeya: منظور: سد بز ، سد جابر ، سد جاوید ، سد بست گز .
    • (۱۲) ـ کَوزَه‌ها و مَشک‌ها: Kuzeha & Mashkha: در آن آب خنک حفظ می‌شود برای آشامیدن.
    • (۱۳) ـ جَانان  : Janan: [جانانه] (امر) معشوق ، محبوب ، شاهد ، دلبرزیبا. (فرهنگ معین)
    • (۱۴) ـ غَزالان: Ghazalan: غزال: آهو.
    • (۱۵) ـ دمن  : Deman: ج دمنه ، دمیدن: روینده ، طلوع کننده ، خروشنده. ۲ ـ آثار خانه وحیات مردم در زمین. ۳ ـ جای که خاکروبه ریزند، ج: دَمَن.
    • (۱۶) ـ کُوهکَنْ: Koh Kan: فرهاد ، فرهاد کوهکن. (در داستان خسرو و شیرین).
    • (۱۷) ـ غُنچَه‌ها: Dhoncheha  : گُل غُنچَه: غُنچَهٔ گُل:


    بهر سوی گل غنچه‌ای نوشخند ملک درمیان همچو سرو یلند


    • (۱۸) ـ اَفزُونْ  : Afzoon: بیش، زیاد ، بسیار.

    پَسّ رُو ( درخت سلم)
     

    پَسّ رُو ( سد جاوید)
     

    پَسّ رُو ( اوه شیرینو)
     

    پَسّ رُو ( سد بست گز)
    درخت كنار
    پَسّ رُو ـ درخت سمر
    پَسّ رُو (أودون)
     
     
    پَسّ رُو



    • ۲۵ محرم الحرام ۱۴۱۸ هجری قمری.


    منبع

    • محمدیان، کوخردی، محمد (کوخرد سرزمین شاعران) ۱. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.
    • محمدیان، کوخردی، محمد. (وصف کوخرد) ج۱. چاپ دوم، دبی: سال انتشار ۱۹۹۸ میلادی.
    + نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 19:51  توسط محمد محمدیان  | 

    ميلاد جديد

    تقديم به (غزل)


    تولدت مبارک

    غزل بیقرار

    قصيده أى بمناسبت تولد دختر دوست گراميم «عبدالخالق فرخزاد » (بيقرار) ...


    تولد فرزند عزيزتان گرامى باد انشاءالله قرة عين ٍ لوالديها (نور چشم پدر ومادرش ) باشد، وخدا عمرش را دراز كند .... آمين

    ميلاد جديد

     

    ما لِلفَيافيْ (كوخرد) خَضْراءُ اتَنَصَّلَتْ من لونِهِـا الصَّحـراءُ
    بقُدُومْ غَزَلْ قُرَةُ عين لِشاعِرُناْ (بيقرار) اَلغّرْاءُ
    وَهِيَ نَديمٌ لِأخُتِهْا ـــــ (فُرُوغٌ) يالَهْا مِنْ اَلنُدَمْاءُ
    نَسئَلْ اَللهُ اَلعُمرْ اِلمَديدُ ـــــ لَهُمْا، و لِأَبَوَيهُمْا اَلسُعَداءُ
    رَبيْ اِحفِظهُمْا مِن كُلِ سَقَم ٍ وَاجَعَلهُمْا قُرَةَ عَيْن ٍ وَ وَلاءُ
    أنَّ المآثرَ كُلُّها لـ (بيقرار ) جُمِعَتْ، فلا حَذْفٌ ولا اسِتثنَـاءُ
    لِلّهِ دَرُكَ أبا ( غَزَل) ، لَمْ تَـــزَلْ تَرنــوا إلىْ عَليْائـِكَ العَلْيَــاء
    وَ أَبُو (فُرُوغ) مَا اَنثَنَىْ عَنْ ساحَةٍ شِعْراً وَ نَثراً وَبَيعَــــــــةٌ وَوَلاءُ
    أَنْ لا تَرىْ غَيْرَ السُّرورِْ مُرَافِقَـاً لكَ فِي الحَيـاةِ، وَحَولَكَ الأَبْنَـاءُ
    أَ (أَبا فُرُوغ) طَالَ عُمرُكَ قُلتُها وَالكونُ مِثلـْيَ ضَارِعٌ دَعَّـــاءُ
    کُوخِردُ أَرضِْ اَلطَيبينْ وَ بـِهـِم رَوضٌ وَ رِيْاضٌ وَ جَنَتٌ الفَيحْاءُ
    رَباْ اِغفِرليْ وَ لِوالِدَيْ وَ مَنهُمُ وَاَجمَعنْا بـِجَنتِ اَلمِأواءُ
    مَاقالَ عَبدُ اَلفَقيْرُ ( مُحَمَدِيْانْ) يُرجىْ مِن اَلإلْهُ جَزاءُ
    مِنهُ اَلثَوابُ، وَمِنهُ يَلتَمِسْ اَلرِضىْ فَهُوَ اَلغَنيْ، وَ كُلُنْا فُقَراءُ
    وَعَلىْ اَلنَبيْ صَلاتُناْ وَ سَلامُنْا مَا غَرَدَت فِي أَيكَةٍ وَرْقاء




    منبع

    • محمدیان، کوخردی، محمد (کوخرد سرزمین شاعران) 2. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.
    + نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 10:24  توسط محمد محمدیان  | 

    دل شکسته 

    بـنـال ای دِل کـه مَـن غـَم دارم اِمــروزْ نـه دلسوز و نـه هَمـدَم دارم اِمــروزْ
    دلــم زخـم اسـت از دسـت غـم اهـل نه اهل، اهل است و من غم دارم اِمــروزْ
    دلـم بـشکسـتـه است از دسـت مــادر بــبــیــن آه دمـــــادم دارم اِمــروزْ
    دگـــر از دسـت خــواهـــر و بـــرادر غــم سـُـلــطـانِ عــالــَم دارم اِمــروزْ
    نــه مــادر نــه بــرادر و نــه خــواهــر همــه بـر مـن جـفا مـی دارن اِمــروزْ
    پــــدر از دسـت بــدادم در جــوانــی مـن امـروز بـی کس و تـنـهایــم اِمــروزْ
    غـمـم چـون کوه ناخ است ای خــدایــا بمــژ گـان اشـک شَـبـنـَم دارم اِمــروزْ
    جــهـان زنـــدان آزاده اسـت و لیـکـن غـــم کُـل جــهـان مـن دارم اِمــروزْ
    الا یـــا کـاروان ســــیـــر ایـــــام چـه زود از مـا جـدا گشتی تـو اِمــروزْ
    الا ای خــواهـــر جــانـیـم کُـجـایــی تــو رفـتـی و مـن هـم تـنـهایـَم اِمــروزْ
    بـــرفـت و آتـشی در سینه افـروخـت دل محمديان غـــم دارد اِمــروزْ
    مــکـافــاتـش بـهـشـت جــاودان کــن کـه غـمـگـیـن و بسی گـریـانـم اِمــروزْ
    جـهان دردیسـت بـیـدرمــان و لیـکـن مـنـم نـالان و مـن غمـگیـنـم اِمــروزْ
    بـهـر دردی کـه در مـیـمـانـی ای دِل تـــوسـل بــر خـدا مـی دارم اِمــروزْ
    شـفا بخش دل مسکیـن تــو هستی تـمـنـا از خـــدا مـــن دارم اِمــروزْ
    خـــداونـــدا تــو آگـاهــی ز حــالــم دَمــَم رفـت و همــه غــم دارم اِمــروزْ
    دلم زخم است دلم زخم است دلم زخـم نــدانـسـتـم کــه مــاتــم دارم اِمــروزْ
    بــأمـیـدی کــه گُـل از نــو بــرویــد که اهـل از ایـن میـان کـم دارم اِمــروزْ
    غـم دل بـاکـه گـویـد محمديان را نـه دلسوز و نـه هَمـدَم دارم اِمــروزْ




    • روز جمعه ۲۱ تیر ۱۳۸۱ شمسی
    • بـرابـربـا ۱۲/۷/۲۰۰۲ مـیــلادی

    منبع

    • محمدیان، کوخردی، محمد (کوخرد سرزمین شاعران) ۱. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.
    + نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 19:13  توسط محمد محمدیان  | 

    بیاد دوستان

    می‌رسد هَردَم صَدای دوستان می‌رویم باهَم به استقبالشان
    ساربان بسته قطار قافله سوی ما بازاد راه و راحله
    ‌های و هیهای «شتر» بانان شنو شور و شادی غزل خوانان شنو
    کاروان ایستاد بر «پشتخه کنار» (۱) بار بنداز ای «شتر» دل گوش دار
    کاروان شان از «کوه» آمد بزیر هم زراه «صِنخُو»(۲) هم « پَل تیر» (۳)
    کاروانا خوش فرود آی و در آی تارسی در «باغ زرد» زان ما ورای
    «شهر کوخرد» است کوی دلبران ساربانا بار بگشا زاشتران
    «شهر سیبه» (۴) است قدیم مرز و بوم مهد کوخرد مردمان این مرز و بوم
    «شهر کوخرد» امشب چراغان می‌شود آفتاب چرخ مهمان می‌شود
    شهر ما از شوق لبریز آمده‌است وه که دوستانم به کوخرد آمده‌است
    امشب آن دوستان میان شهر ماست آنچه بخت و دولت است از بهر ماست
    آنکه آنجا میزبان دوست ماست یکشب اینجا میهمان دوست ماست
    پا بچشم ما نه‌ای دوست عزیز جان بقربانت کنیم ای با تمیز
    توبیا ای ماه مهر آئین ما ای عزیزان دلم دوستان ما
    کاروان دوستان بربام ماست وه که دوستان دلم مهمان ماست
    زان دگر رفتیم به «جابر» ای نکو خیمه‌ها برپا کنیم مانند کوه
    خیمه‌ها برهم گره خورده چو کوه دایره چون رشته‌ای و با شکوه
    خیمه سبز بلند یارمن قبه اش از دور نمایان جان من
    خیمه‌ها برپا شده یک سلسله از «مدی آباد» تا « جعفرآباد» یک سره
    خیمهٔ «محمد افراز» چون زر ناب مُنعَکِس در وی شعاع آفتاب
    خیمهٔ «محمدیان» سفید و تاب ناک خیمهٔ دیگر در آن دوستان پاک
    بر در هر خیمه شان « نَرمین سِجَم» تا نشانند دوست را پهلوی هم
    « محمديان» سوزد از هَجر مِحَن این بود شرط وفا ای دوست من
    شهر ما از شوق لبریز آمده‌است

    وه که دوستانم به کوخرد آمده‌است

    قافله


    پی نوشت‌ها:


    • (۱) ـ پشتخه کنار: نام پشته‌ای است در جنوب دهستان کوخرد ازتوابع بخش کوخرد شهرستان بستک و در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران. پُشتخه واژه‌ای است در گویش فارسی لارستانی به ویژه گویش کوخردی و معنی آن پُشتُه است، ارتفاعی نه بس بلند از زمین، تل، یا تپه است. پُشتُه درست بهمان معنی نجد که ربوه و نجد ، توده، معمولاً فلات گویند. همچنین در پارسی دری و در برخی گویشهای محلی هرمزگان بکار رفته‌است. این پُشتُه در بون کوه زیر واقع شده‌است.
    • (۲) ـ صِنخُو: (راه صِنخُو): این راه از بن کوه و دقیقاً از سمت (اشکت تنب مش) «غار» شروع می‌شود، و از سنگر نرگ اوه شیرینو سرازیر می‌شود، و انتهاء می‌شود به «پُشتخه او شیرنو» راه قافله رو است.
    • (۳) ـ پَل تیر: (کوه خآب) یا « کوه پل تیر » نام رشته کوهی در غرب استان هرمزگان ایران است.این کوه‌ها در جنوب کوخرد قرار دارند و اولین رشته کوه‌های ساحلی خلیج فارس است. کوه جنوبی دهستان کوخرد کوه بسیار بلندی است که ارتفاع آن از سطح دریا میان ۲۵۰۰ متر تا ۳۰۰۰متر می‌رسد، و بنام کوه زیر معروف است، این کوه به سمت مغرب ادامه دارد. بزرگ‌ترین قله این کوه «قله کوه سفید» نامیده می‌شود. در مشرق «کوه زیر» وجنوب شرقی دهستان کوخرد و جنوب رودخانه مهران کوهی مجزا و مخروطی وجود دارد که بنام «کوه خآب» معروف است.
    • (۴) ـ شهر سیبه : شهرسیبه (کوخرد) یکی از شهرهای باستانی شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شده‌است. این شهر تاریخی (ساسانی) در بخش کوخرد واقع می‌باشد.بخشی از این شهر تاریخی در حال حاضر زیر دهستان کنونی «کوخرد» مدفون است و روی بخش دیگری از آن گورستان، این دهستان قرار گرفته‌است. باستان‌شناسان از آن به عنوان شهر فراموش شده ساسانیان یاد می‌کنند.وسعت شهر باستانی سیبه از جانب باستان‌شناسان به ۴۰ هکتار تخمین شده‌است.




    • ۲۱ رجب ۱۴۱۶ هجری قمری.
    • برابربا: ۸ ۲/۱۰/۱۹۹۷ میلادی


    منبع

    • محمدیان، کوخردی، محمد (کوخرد سرزمین شاعران) ۱. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۵ میلادی.
    + نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 9:55  توسط محمد محمدیان  |